منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٦
ولى با اصرارى كه ماركسيسم در اين مورد انجام مى دهد هنوز نتوانسته است از خشونت و قساوت فلسفه ماديگرى سر سوزنى بكاهد زيرا فلسفه اى كه به چيزى غير از ماده و انرژى نمى انديشد، و تكامل انسان را در پرتو تكامل ابزار توليد و روابط اقتصادى مى داند و حتى عامل تكامل را در انسان امر درونى ندانسته و آن را برخاسته از عامل خارجى (تكامل اقتصادى) فكر مى كند چگونه مى تواند از اصالت انسان و انسان گرايى سخن بگويد و دم از معنويت بزند.
اگر واقعاً مسأله انسان گرايى مطرح است، و معتقدند كه به غير انسان نبايد اصالت داد، پس چرا تكامل انسان را وابسته به تكامل ابزار توليد و روابط اقتصادى مى دانند و به جاى اين كه اقتصاد را در خدمت انسان قرار دهند، انسان را در خدمت اقتصاد و ابزار توليد در مى آورند؟
اگر انسان اصل است، پس چرا او را در حدّ يك حيوان مصرف كننده تنزل داده اند و پيوسته شعار مى دهند: از هر كس بايد به اندازه «توان» كار كشيد و به اندازه نياز پرداخت.