منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٢٣
به خاطر سرپيچى از دستور پيامبر، سخت شكست خوردند تا آنجا كه گروهى تصميم گرفتند از طريق رئيس منافقان، عبداللّه بن ابى، براى خود از ابوسفيان امانى بگيرند، معتقدات دينى آنان دستخوش تزلزل گرديده بود، چنان كه مى فرمايد:
(...وَطائِفَةٌ قَد أَهَمَّتْهُمْ أَنْفُسُهُمْ يَظُنُّونَ باللّهِ غَيْرَ الحَقِّ ظَنَّ الجاهليّةِ يَقُولُونَ هَلْ لَنا مِنَ الأَمْرِ مِنْ شىء...) (آلعمران/١٥٤)
«گروهى كه به فكر خويشتن بودند و درباره خدا گمانهاى ناحق، گمان جاهليت مى بردند، و مى گفتند: آيا براى ما چاره اى هست؟».
دقت در مفاد اين آيات، مسأله «عدالت صحابه»را از بيخ و بن مى كند و براى اين اصل، اساسى باقى نمى گذارد، خصوصاً در آيات قرآن صحابه پيامبر به گروههاى ديگرى نيز تقسيم شده اند كه ما براى اختصار از طرح آنها خوددارى مى كنيم.[١]
با توجه به اين آيات بايد اذعان نمود كه صحابى بودن در حالى كه يك نوع افتخا راست ولى هرگز عدالت آفرين نيست و سبب نمى شود كه فرد از گناهى پيراسته گردد و تا پايان عمر در صفوف دادگران و پاكان قرار گيرد.
ب: دلايل تاريخى
دلايل و مصادر تاريخى، بر خلاف اين اصل مسلم ميان دانشمندان اهل تسنن گواهى مى دهند و ما به گونه اى به آنها اشاره مى نماييم:
١. خالد بن وليد، قبيله «بنى جذيمه» را پس از دادن مواثيق و پيمانها از
[١] به سوره توبه آيه هاى ٩٣ـ ٩٨ مراجعه گردد. اين آيات مربوط به غير گروه منافق است.