منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٢٤
وجود او است، از خودبيگانگى است، يا عين خودگرايى؟
«ماركس» انديشه «از خودبيگانگى» را درباره «مالكيت انسان» مطرح مى كند و معتقد است كه مالكيت انسان به چيزى مايه تعلق انسان به غير او مى باشد و براى فرار از «خودبيگانگى اقتصادى» اصل مالكيت را انكار مى كند.
سخن درباره مالكيت انسان را كه از نظر ماركس مايه از خودبيگانگى است، به وقت ديگرى موكول مى كنيم ولى اجمال سخن درباره آن اين است كه:
حقيقت مالكيت در اسلام، تعلق مال به انسان است نه تعلق انسان به مال، و به تعبير ديگر: مال از نظر اسلام براى انسان وسيله زندگى است نه هدف، مالكيت در صورتى مايه از خودبيگانگى است كه دنيا هدف و كعبه آمال باشد، نه وسيله زندگى.
اميرمؤمنان عليه السَّلام در اين مورد تعبير بس لطيفى دارد آنجا كه مى فرمايد:
«ومن أبصر بها بصرته ومن أبصر إليها اعمته».[١]
«هر كس به جهان به ديده معبر و گذرگاه، ووسيله و ابزار كار بنگرد، مايه دل روشنى مى گردد و هر كس به آن از زاويه هدف و آرمان نگاه كند، او را كور دل و قلب او را بى بصيرت مى سازد».
از اين جهت در اسلام، دنيادارى و تجمل پرستى مذموم، ومايه نابودى سعادت انسان به شمار مى رود.
[١] نهج البلاغه، خطبه ٧٩. بر اهل ادب تفاوت «بها» و «إليها» واضح وروشن است و امام در اين جمله كوتاه نظريه اسلام را درباره توجه به دنيا روشن ساخته است.