منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٢٢
پايه مقاومت وجدان
درست است كه دست آفرينش چنين راهنماى درونى را در ما به وديعت نهاده كه خوبيها و بديها را به وسيله آن درك مى كنيم و ما را به انجام نيكى ها و دورى از بديها دعوت مى كند، و درمواقع خاصى، زبان به تحسين و سرزنش مى گشايد، ولى بايد توجه نمود كه قدرت دعوت وجدان و پايه مقاومت و توان بازدارى او در مقابل طوفانهاى نفسانى و منافع شخصى، بسيار محدود است و علت ناتوانى آن به خاطر يكى از دو علت ياد شده در زير است:
١ . اعمال خلاف و كارهاى زشت، در صورت ندامت به صورت يك كار هولناك و وحشتناك نزد وجدان تجلى مى كند و نيروى درونى پيوسته از آن وحشت مى نمايد و انسان را از ارتكاب آن باز مى دارد ولى آنگاه كه عمل تداوم يافت و تكرار شد، كار به تدريج قبح وزنندگى خود را از دست مى دهد، و عمل قيافه عادى به خود مى گيرد و سرانجام وجدان به صورت يك حاكم معزول در مى آيد كه در قلمرو كار خود قادر به انجام هيچ كارى نمى شود.
٢. تمايلات درونى و منافع زود گذر مادى، سبب مى شود كه انسان به توجيه كردارهاى زشت خود بپردازد و شيطنت هاى نفسانى، با آرايش خاصى همه را، در نظر او خوب جلوه مى دهد و سرانجام وجدان انسان، فريب مى خورد و صحه گذار اعمال زشت خود مى گردد.
شكى نيست كه مزاج سالم انسان، پذيراى هيچ نوع دود نيست، و انسان سالم در مرحله نخست كه لب به دود مى زند، با سرفه و عطسه و اشك چشم روبرو مى گردد ولى تكرار عمل آنچنان دگرگونى مصنوعى در مزاج او پديد مى آورد كه همه مأكولات و مشروبات را براى آن مى خورد و مى نوشد كه پس از صرف آنها لب به سيگار بزند و دودى را روانه ريه كند، در حالى كه در روزهاى