منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٩
اعلام مى دارد، زيرا اعتقاد به يك اصل براى خود مقدماتى لازم دارد كه تا آن مقدمات حاصل نشود، اعتقاد به آن شىء، صورت نمى پذيرد هر چه هم خود انسان آن را بخواهد و يا از خارج فشار بياورند.
قرآن در اين زمينه مى فرمايد:
(لا إِكْراهَ فِى الدِّين...) (بقره/٢٥٦).
«در دين وعقيده اكراه و اصرارى نيست»،يعنى اكراه بى فايده است مفسران در شأن نزول آن، مطالبى نقل كرده اند كه چكيده آنها اين است كه دو فرزند يك نفر انصارى به نام «ابو الحصين» در سايه تبليغات يك تاجر مسيحى به مسيحيت گرويده بودند و اين كار براى ابو الحصين سنگين آمد، و در قلب خود از سكوت پيامبر كه آنان را دستگير نمى كند ناراحت بود كه در اين زمينه اين آيه نازل گرديد.[١]
از آنجا كه اعتقاد به يك اصل، نياز به تفكر و انديشيدن دارد و در سايه يك رشته مقدمات «عقد قلب» فراهم مى گردد، قرآن به پيامبر خود دستور مى دهد كه:
(ادْعُ إِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكْمَةِ وَالمَوعِظَةِ الحَسَنَةِ وَجادِلْهُمْ بِالّتِى هِىَ أَحْسَنُ...)(نحل/١٢٥).
«به راه پروردگار خود با دليل و نصيحت هاى زيبا دعوت كن و با آنان، به نحو احسن، بحث و مناظره بنما».
و در آيه ديگر مى فرمايد:
(وَقُلِ الحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنْ شاءَ فَلْيُؤْمِنْ وَمَنْ شاءَ فَلْيَكْفُر...)
[١] مجمع البيان:١/٣٦٣.