منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٨١
مى آيد كه در عصر ايشان تأويل و تفسير در معنى واحدى به كار مى رفت، از اين جهت وى هنگامى كه مى خواهد بگويد: «تفسير آيه» مى گويد «تأويل آيه» و همچنين است روش سيد مرتضى در امالى خود و سيد رضى در تفسير خويش.
در كشف الظنون مى نويسد: «ابو عبيد» و گروهى تفسير و تأويل را به يك معنى مى گرفتند و هر كدام را به جاى ديگرى به كار مى بردند، در حالى كه گروهى اين نظريه را رد كرده اند و نظرات مختلفى مطرح نموده اند.
راغب مى گويد: لفظ «تفسير» در الفاظ و مفردات به كار مى رود، در حالى كه لفظ «تأويل» بيشتر در معانى و جمله ها استعمال مى شود.
ديگرى مى گويد: توضيح الفاظ آيه اى كه يك احتمال بيش ندارد تفسير آيه است، در حالى كه بازگردانيدن لفظ يا جمله اى كه محتملاتى دارد، به يك معنى آن هم به كمك قرآن و دلايل ديگر، تأويل است.[١]
با توجه به اين تعريف ها، و تعريف هاى ديگر كه درباره تأويل و تفسير وارد شده است روشن مى گردد كه تفسير آيه در نزد گروهى از مفسران غير از تأويل آيه بوده است، توضيح آيه از نظر مفردات و هيئت تركيبى و ديگر خصوصيات مربوط به ظاهر آيه، تفسير آيه است، در حالى كه بازگردانيدن آيه به مقصود نهايى به كمك آيات و احاديث اسلامى ويا ساير دلايل عقلى و نقلى، تأويل مى باشد.
[١] كشف الظنون:١/٢٤٢ بحث «علم التأويل»و ص ٢٩٧ بحث «علم تفسير» در اين دو بحث اقوال و نظريات بسيار متقارب و نزديك به هم، درباره تفاوت تأويل و تفسير نقل شده است كه براى اختصار از نقل آنها خوددارى مى شود.