منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٦٥
«بعداً فرزندانى جانشين آنها شدند كه وارث كتاب (آسمانى تورات) گشتند (اما با اين حال) متاع اين دنياى پست را گرفته و آن را بر اطاعت خدا مقدم مى داشتند و مى گفتند اگر ما گنهكاريم خداوند به زودى ما را مى بخشد(واگر هم از كرده خود اظهار پشيمانى كنند) امّا اگر متاع ديگرى بمانند قبلى به دستشان بيفتد باز آن را مى گيرند و بر حكم و فرمان خداوند ترجيح مى دهند آيا در كتاب خدا از آنان پيمان گرفته نشده كه جز حق بر خدا چيزى نگويند».
قرآن اين نسل را، فرزندان«خلف»[١] و به اصطلاح ما فرزندان «ناخلف» مى خواند زيرا پيوند مكتبى آنان با خانواده خود بريده و دنيا را بر احكام خدا مقدم مى داشتند، و پيوسته وجدان خود را با اميدهاى كاذب و دروغ (ويقولون سيغفر لنا) قانع مى كردند و مى گفتند ما اين منفعت نامشروع را به چنگ مى آوريم خدا كريم و مهربان است.
قرآن در نقد اين نوع اميدهاى كاذب مى فرمايد:
(...أَلَمْ يُؤخَذ عَلَيْهِمْ مِيثاقَ الكِتابِ أن لا يَقُولُوا عَلى اللّهِ إِلاَّ الحَقَّ) .
«آيا در كتاب خدا از آنان ميثاق گرفته نشد كه جز حق و راست بر خدا نگويند».
و در آيه ديگر اين گروه از نسل (اسرائيل) را به صورت بريده از معنويات و فرو رفته در ماديات توصيف مى كند، و مى فرمايد:
(فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَاتَّبَعُوا الشَّهواتِ فَسَوفَ يَلْقَوْنَ غَيّاً)(مريم/٥٩).
«افرادى از آنان جانشين شد كه نماز را ضايع كردند و از خواسته هاى نفسانى پيروى كردند، به همين زودى به آثار گمراهى خود پى مى برند».
[١] «خلف» بر وزن «فرض» فرزند ناصالح و «خلف» بر وزن «صدف» به معنى فرزند صالح.