منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٥
با اين كه معنى مفردات و جمله هاى آيه روشن است ـ مع الوصف ـ مفاد آيه كاملاً مبهم مى باشد، و انسان نمى داند كه مقصود از باز ماندن آن سه نفر چيست وچه شد كه زمين براى آنان تنگ شد و روح آنان بر خود آنان فشار آورد؟ همچنين است بقيه مضمون آيه، و بدون مراجعه به سياق و شأن نزول آيات، مفاد آيه روشن نخواهد شد. يك چنين پرده بردارى از مفاد آيه تفسير ناميده مى شود و شما پس از ملاحظه سياق آيات و شأن نزول آنها، خواهيد ديد كه آيه مضمون بس روشنى دارد و سياق آيات و شأن نزول به صورت قراين متصل و منفصل، مفاد آيه را روشن مى سازد.
در حالى كه در تأويل، از ابهام مفردات و جمله ها و يا مضمون ابتدايى آيه، خبرى نيست و در اين قسمت روشنى حكم فرما است ولى اين معنا گذرگاهى است براى يك مقصود نهايى كه براى انسان در بدو امر كاملاً پوشيده است، و بازگردانيدن مفاد ابتدايى آن، به مقصود نهايى تأويل ناميده مى شود. مثلاً درباره حضرت مسيح مى خوانيم:
(...رَسُولُ اللّهِ وَكَلِمَتهُ أَلقاها إِلى مَرْيَمَ وَرُوحٌ مِنْهُ...) (نساء/١٧١).
قرآن در اين آيه حضرت مسيح را كلمه اى از كلمات اللّه و روحى از خود مى خواند«كلمه» در اصطلاح مردم همان لفظ موضوعى است كه به آن تلفظ مى شود و يا روى كاغذ نوشته مى شود، اكنون انسان از خود سؤال مى كند كه چگونه حضرت مسيح به عنوان يك فرد عينى، كلمه خدا شمرده شده است، و چگونه او روحى از خدا است، پرده بردارى از روى اين حقيقت و باز گردانيدن معناى ابتدايى آيه، به معناى نهايى آن، همان تأويل است.