منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٠
كه اذهان جامعه آن را طرد كرد و چيز ديگر را پذيرفت لباس حقيقت را از آن بر كند و بر اندام ديگرى بپوشاند تو گويى پذيرايى، نقش آفرينشگرى دارد. اين نظريه شبيه نظريه دانشمندان اهل تسنن درباره اتفاق دانشمندان يك عصر، بر حكمى از احكام الهى است آنان مى گويند: هرگاه علماى يك قرن مثلاً بر تحريم و يا جواز چيزى، اتفاق نظر پيدا كردند، حكم الهى همان نظريه آنان است آنگاه كه نظريه علماى قرن دوم بر خلاف آن تعلق گرفت، حكم الهى همان نظريه دوم خواهد بود. تو گويى حكم الهى ميزان و ملاك واقعى ندارد، حكم خدا بستگى به تصميم و نظريه دانشمندان اسلام دارد و لذا اين گروه را «مصوبه» مى گويند.
در حالى كه شيعه حكم خدا را، يكى بيش نمى داند، و اتفاق و اجماع در نظر آنان ارزشى جز اين كه مى تواند به نوعى از حكم خدا كشف كند، ندارد و در موارد تغيير نظر، يكى از دو اجماع و اتفاق را (بر فرض وجود اين دو نوع اتفاق) باطل و بى پايه مى داند و لذا آنان را «مخطئه» مى نامند.
حقيقت با اصطلاح عوض نمى شود
اگوست كنت و فيليسين شاله اين حساب را نكرده اند كه علم وانديشه انسان وصف ذاتى دارد وآن حالت حكايت گرى و كشف از واقع است، و اين كه هر علمى از ماوراى خود حكايت مى كند و به اصطلاح فلاسفه اسلامى «علم»و «آگاهى»، «فكر» و «انديشه انسانى»، حالت مرآتى و واقع نمايى دارند و از طرفى هم واقعيت هم يك جور بيش نيست، زيرا يا زمين مركز است و خورشيد به دور آن مى چرخد، و يا خورشيد مركز منظومه است و زمين به گرد آن حركت مى كند در اين صورت چگونه مى تواند، انديشه هاى بطلميوسى و