منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٣
موارد جزئى يعنى در مقام تطبيق اين كليات بر موارد مشخص، چه بسا ممكن است حقيقت گويى مايه ضرر و زيان گردد، فرض كنيد، پدر پيرى است كه در بستر بيمارى افتاده است، و از طريق مراقبت هاى پزشكى مى تواند، دو سه سالى نيز زندگى كند، فرزند جوان او كه در خارج مشغول تحصيل بود، دچار حادثه اى شده است. بازگويى جريان فرزند هر چند حقيقت است، امّا مصلحت نيست زيرا مايه ناراحتى شديد او مى گردد و چه بسا سكته كند در اين مورد حقيقت گويى ملازم با سودمند بودن نيست و از امثال رايج سخن معروف سعدى در مورد اسيرى است كه امير وقت به قتل او فرمان داده بود وقتى اسير از حيات خود نوميد شده بود به امير فحش مى داد امير از يكى از وزرا خواست كه سخن اسير را ترجمه كند وى چنين ترجمه كرد: «الكاظمين الغيظ والعافين عن الناس» خشم را فرو مى برند و مردم را عفو مى كنند. وزير ديگر گفت ما را نشايد به امير دروغ بگوييم او به امير ناسزا مى گويد. امير با انصاف گفت، سخن دروغ او برا ى من، از راست تو لذت بخش تر است زيرا در اين دروغ نجات يك انسان نهفته است در حالى كه در اين راست، مرگ يك انسان، و دروغ مصلحت آميز به از راست فتنه انگيز است. حالا خواه چنين قصه اى حقيقت داشته يا نه؟ و آيا در دنيا چنين اميرانى پيدا مى شوند كه نجات انسانى را بر غرور و كبر خود ترجيح دهند يا نه فعلاً براى ما مطرح نيست سخن اين جا است كه در اين مورد راستگويى به حال اسير مفيد نمى باشد.
قرآن مجيد به ملازمه كلى ميان حق و حقيقت و مفيد و سودمند بودن در سوره رعد آيه ١٧ اشاره مى كند و مى فرمايد:
(أَنْزلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَسالَتْ أَودِيَةٌ بِقَدَرِها فَاحْتَمَلَ السَّيلُ زَبداً رابِياً وَمِمّا يُوقِدُونَ عَلَيْهِ فِى النّار ابْتِغاءَ حِلْيَةً أو متاع زبدٌ مِثْلُهُ