منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٨٦
و بىواقعيت شمرد.
سعدى از آن جمله افرادى است كه اين حقيقت را در قالب اشعار نغز خود ريخته و در اين مورد چنين مى گويد:
ره عقل جز پيچ بر پيچ نيست *** بر عاشقان جز خدا هيچ نيست
توان گفتن اين با حقيقت شناس *** ولى خرده گيرند اهل قياس
كه پس آسمان و زمين چيستند؟ *** بنى آدم و دام و دد كيستند؟
پسنديده پرسيدى اى هوشمند *** بگويم جوابت گر آيد پسند
كه هامون و دريا وكوه و فلك *** پرى آدميزاد و ديو و ملك
همه هر چه هستند از آن كمترند *** كه با هستيش نام هستى برند
عظيم است پيش تو دريا و موج *** بلند است خورشيد تابان بر اوج
ولى اهل صورت كجا پى برند؟ *** كه ارباب معنا به ملكى درند
كه گر آفتابست يك ذره نيست *** وگر هفت درياست يك قطره نيست
چو سلطان عزت علم بر كشيد *** جهان سر به جيب عدم بر كشيد[١]
و با توجه به اين برداشت از جهان، راستى مى توان گفت جز خدا، همه چيز باطل و بىواقعيت است:
(ذلِكَ بانَّ اللّهَ هُوَ الحَقُّ وَ اَنّ ما يَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ هُو الْباطِلُ) .
[١] بوستان سعدى، ص١١٨، چاپ ١٣٣٨.