منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٧١
به خدا سوگند، من از خشم شوهرم و يا از روى علاقه به اين آب و خاك و يا براى تحصيل دنيا، وطن را ترك نكرده ام، من نيامدم مگر به خاطر خدا و پيامبر او.[١]
امير مؤمنان در خطبه و نامه هاى متعدد خود، درباره هجرت مطالبى بيان كرده و خود را چنين توصيف مى كند:
«فانّى ولدت على الفطرة وسبقت إلى الإيمان و الهجرة».[٢]
«من بر آيين توحيد متولد شدم و بر ايمان و هجرت سبقت جسته ام».
١١. مهاجرت از گناه
در اسلام علاوه بر هجرت اصطلاحى، هجرت ديگرى است كه مربوط به قلب و دل است و آن، مهاجرت از گناه به طاعت است، يعنى انسان تصميم بگيرد، كه ديگر گرد گناه نگردد واز فرمان خدا سرپيچى نكند، به اين نوع از هجرت در قرآن و احاديث اشاره شده است آنجا كه مى فرمايد:
(...فَالَّذِينَ هاجَرُوا وَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَأُوذُوا فِى سَبيلى وَقاتَلُوا وَقُتِلُوا لأُكَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَيئاتِهِمْ...)(آل عمران/١٩٥)
«آنان كه مهاجرت كرده اند و از خانه هاى خود بيرون رانده شده اند و در راه من اذيت شده اند ما، بديهاى آنان را مى پوشانيم(مى بخشيم)».
از آنجا كه در اين آيه مهاجرت در مقابل خروج از خانه قرار گرفته است امكان دارد كه مقصود از آن، مهاجرت به معنى وسيع كه شامل ترك گناه و پاكى
[١] جامع الأُصول ابن اثير:١٢/٢٦٢.
[٢] نهج البلاغه، خطبه ٥٦.