منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٤٧٤
زبان كسى كه قرآن را به او نسبت مى دهند عجمى است و قرآن زبان عربى آشكار است».
«عجم» در اصل به معنى «ابهام» است و «اعجمى» به كسى گفته مى شود كه در بيان او نقص باشد خواه عرب باشد يا غير عرب، از آنجا كه عربها از زبان غير خود، اطلاعاتى نداشتند غير عرب را عجم مى خواندند، زيرا عربى را به درستى نمى فهمد و يا به درستى نمى تواند با آن سخن بگويد.
با توجه به اين شأن نزول كه نوع مفسران آن را نقل كرده اند مى توان گفت كه هدف آيه اين است كه آيا صحيح است كه بگويند: «پيامبر» قرآن را از چنين افرادى مى گيرد در حالى كه قرآن سراسر فصاحت و بلاغت و جذبه و كشش، و عذوبت و شيرينى است، در صورتى كه گفتارهاى اين دو نفر، فاقد اين مزيت مى باشد، زيرا اين دو نفر به خاطر «رومى بودن »، يا جاهل به زبان عربى هستند،ويا اگر هم آشنا باشند به خوبى به آن تكلم نمى كنند و كلمات و سخنان آنها، از تحريف و غلط خالى نيست.
بنابراين مفاد آيه اين است كه قرآن يك كلام صحيح و يك سخن بليغ است و از هرگونه غلط و تحريف پيراسته مى باشد از اين جهت نمى تواند زاييده مغز اين دو نفر و يا مانند آنها باشد.
ولى بايد توجه نمود كه فصيح بودن و بليغ بودن كلام و يا دور از غلط و تحريف بودن آن، ملازم با اين نيست كه در تفسير آن به مقدمات ياد شده نياز نداشته باشيم و هرگز نياز به يك چنين مقدمات، با «عربى مبين» بودن منافاتى ندارد.
امروز در تمام كشورهاى جهان، كتاب هاى علمى مربوط به آموزش و پرورش ويا آموزش عالى به نثر بسيار سليس و دور از اغلاق و پيچيدگى نوشته مى شود، مع الوصف همه و يا بسيارى از آنها بى نياز از معلم و تدريس استاد