منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠٣
و مرحوم «سيد رضى» در «حقائق التأويل» و «سيد مرتضى» در «امالى» غالباً لفظ تأويل را به جاى تفسير به كار مى برند، و به جاى تفسير آيه، «تأويل» آيه مى گويند، و اين نوع استعمال اشعار مى دارد، كه اين دو لفظ نزد آنان از الفاظ مترادف بوده است در صورتى كه مفسران قرن هاى بعد، ميان اين دو لفظ فرق گذارده و هر كدام را در معناى ويژه اى به كار برده اند.
ما فعلاً با ماده اى كه لفظ تفسير از آن گرفته شده است، و اين كه آيا اين كلمه از ماده «سفر» به صورت «اشتقاق مقلوب» اخذ، و يا از «فسر» به معناى ايضاح و تبيين، گرفته شده است، كار نداريم، بحث در اين مورد مايه گستردگى سخن است، چيزى كه فعلاً مورد نظر ما است، بيان دو نوع تبيين مفاد آيه است كه يكى را «تفسير» و ديگرى را «تأويل » مى نامند، ما خلاصه آنچه را كه در ميان مفسران اسلامى معروف است در اين جا منعكس مى كنيم:
شكى نيست كه لفظ تفسير و تأويل هر دو در رفع ابهام آيه به كار مى روند، ولى هرگاه ابهام آيه مربوط به معنى لفظ و مضمون جمله آن باشد، به چنين رفع ابهامى «تفسير» گفته مى شود ولى اگر ابهامى در مفردات يا مضمون ابتدايى آيه در كار نباشد، ولى مقصود نهايى از آيه به خاطر وجود احتمالات زياد، مبهم و پوشيده باشد، به رفع چنين ابهامى تأويل گفته مى شود.
به عبارت ديگر: تفسير: پرده بردارى از معنى و مضمون مفردات و جمله هاى آيه است، به گونه اى كه معنى آيه كه الفاظ و جمله هاى آن، قالب آن است، به دست بيايد، و در اين صورت هرگز آيه مورد تفسير داراى دو مضمون: به نامهاى «ابتدايى»و «نهايى»نيست، بلكه يك مضمون بيش ندارد و با شناختن معانى مفردات و جمله ها و يا شأن نزول و سياق آيات، مضمون آيه كاملاً به دست مى آيد در صورتى كه در تأويل، مضمون ابتدايى آيه كاملاً