منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٣٠١
شصت نفر از شخصيت هاى دينى مسيحيان «نجران» وارد مدينه شدند، و در ميان آنان افرادى به نام «العاقب والايهم» ديده مى شدند، وهمگى مى گفتند، مسيح خدا، فرزند خدا، وخداى سوم از خدايان سه گانه است و در تمام اين موارد چنين استدلال مى كردند. او خدا است، چون مردگان را زنده مى كند، بيماران را شفا مى بخشد، و از امور پوشيده خبر مى دهد، و از گل شكل مرغ مى سازد، و در آن مى دمد، وناگهان پرنده مى شود، او فرزند خدا است چون پدرى نداشته است و خداى سوم از خدايان سه گانه است به دليل اين كه خدا، كارهاى خود را به صيغه جمع مطرح مى كند، و مى گويد: قضينا، خلقنا، و اگر او يكتا بود به جاى صيغه جمع، صيغه مفرد مى آورد، و مى گفت: قضيت، و... در اين مورد هشتاد و چند آيه از آغاز سوره آل عمران نازل گرديد.[١]
شما اگر آيات اين سوره را تا آيه ٨٥ ملاحظه نماييد، خواهيد ديد كه محور سخن در قسمتى از اين آيات، مربوط به حضرت مسيح و معجزات و نحوه تولد و ديگر مسايل مربوط به او است، از اين جهت متن آيات نيز، صحت اين شأن نزول را تأييد مى كند.
اين شأن نزول حاكى است كه گروهى كه در قلوب آنان «زيغ» و ميل به باطل است، پيوسته مى كوشند، از ظواهر آيات كه مختصر تأمل، مفاد واقعى آنها روشن مى سازد، به نفع خود بهره بگيرند، همان طور كه گروه اعزامى نجران از ظواهر چنين كلمات بر «الوهيت» مسيح نتيجه گرفتند، در حالى كه اگر آنها را در كنار آيات «محكم» مى گذاردند، به صورت واضح روشن مى گرديد كه
[١] سيره ابن هشام:١/٥٧٥ و مجمع البيان:١/٤١٠.