منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢٥٩
انتقاد از اين نظر
اين نظر با اين تفصيل دو اشكال روشن دارد:
الف: سؤال از حقيقت روح انسان، براى فيلسوف مطرح است نه براى گروه يهود كه در اين مورد نه اطلاعاتى داشتند و نه تخصصى، دورتر از آن اين كه بگوييم مقصود مطلق موجوداتى است كه قرآن از آنها به لفظ روح [١] نام برده است زيرا سؤال كنندگان خواه يهود باشند خواه مشركان، اطلاعاتى از موارد استعمال لفظ روح در قرآن نداشتند تا آن را زير سؤال قرار دهند.
ب: تفسير لفظ (أمر) چه در آيه (أَلا لَهُ الْخَلْقُ وَالأَمْرُ) وچه در آيه مورد بحث به هستى هاى وارسته از قيد زمان و مكان و بيرون از علل مادى و طبيعى، دور از ظواهر آيات قرآن است و جز آگاهى قبلى از تقسيم موجودات به دو بخش، چيزى باعث چنين تفسير نشده است.
٣. گاهى گفته مى شود كه مقصود روح انسانى است، ولى هدف از جمله(قُلِ الرُُّّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبّى) اين است كه آگاهى از حقيقت روح مربوط به كار خدا است و بشر نمى تواند به حقيقت آن پى ببرد.
اين نظريه را شأن نزولى تأييد مى كند كه در آن آمده است كه يهود به مشركان گفتند: اگر محمد به دو سؤال پاسخ گفت و از پاسخ به پرسش از روح، خوددارى كرد اين كار، نشانه صدق گفتار او است.[٢]
اين نظريه نيز چندان استوار نيست زيرا: اوّلاً: سيره ابن هشام كه از اصالت بيشترى در اين مورد برخوردار است، شأن نزول را به گونه ديگر نقل
[١] به كشف الآيات ماده (روح) مراجعه بفرماييد.
[٢] مفاتيح الغيب:٥/٤٤٦.