منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١٩
رُؤوسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاء يَنْطِقُونَ)(انبياء/٦٤ـ ٦٥).
«آنها به وجدان خود بازگشتند وگفتند: شماها البته ستمكارانيد آنگاه در برابر برهان نيرومند ابراهيم سر به زير افكندند و گفتند: تومى دانى كه اين بت ها توانايى سخن گفتن ندارند».
جمله (فرجعوا إلى أنفسهم) بيانگر بيدارى وجدان، و كنار رفتن هر نوع حجاب است كه مانع از شنوايى نداى درونى مى گردد.
٦. زليخا، آن زنى كه يوسف را متهم به سوء قصد كرد و به عزيز مصر گفت:
(...ما جَزاءُ مَنْ أرادَ بِأَهْلِكَ سُوءً إِلاّ أَنْ يُسجَنَ أَوْ عَذابٌ أَلِيمٌ) (يوسف/٢٥).
«سزاى آن كسى كه به خانواده تو قصد سوء كند جز زندانى شدن و با كيفر سخت، چيزى ديگر نمى تواند باشد».
ولى همين زليخا پس ازمدتى كه آبها از آسياب افتاد، و نزاهت و پاكى و مقامات معنوى يوسف آشكار گرديد، به خود آمد و تحت فشار وجدان قرار گرفت و بدون اختيار منفجر گشت و صريحاً به گناه خود و پاكدامنى يوسف اعتراف كرد و گفت:
(...اَلآن َحَصْحَصَ الحََقُّ أَنا راوَدْتُهُ عَنْ نَفْسِهِِ و إِنَّهُ لَمِنَ الصّادِقينَ) (يوسف/٥١).
«اكنون حقيقت آشكار گشت، من به او پيشنهاد كام گيرى كرده بودم و او در ادعاى عفّت و پاكدامنى كاملاً راستگو است».
تو گويى زليخا پس ازمدت ها سكوت آنچنان زير فشار وجدان قرار گرفته بود كه بى اختيار با شهادت قاطع خود، شرمندگى وجدان را جبران كرد.