منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ٢١٧
عوامل مادى از قبيل سياست، تبليغ، شرايط جغرافيايى و غيره بود هرگز صحيح نبود آن را به «الهام» نسبت بدهد.
قرآن، در آيه ديگر به نفس سرزنش گر سوگند ياد مى كند و مى فرمايد:
(وَلاَ أُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوامّة) (قيامت/٢).
مقصود از «نفس لوّامه» خصوص نفس حضرت آدم نيست و همچنين مقصود از آن، نفس ملامت كننده در خصوص روز رستاخيز نيست كه انسان را در آن روز، بر ارتكاب اعمال زشت، ملامت مى نمايد[١] بلكه مقصود از آن، نفس ملامت گر و سرزنش كننده انسان است كه پس از ارتكاب گناه و سپرى شدن لذت زودگذر آن، آثار ندامت و پشيمانى در چهره او نمايان مى گردد و خود را در باطن ملامت مى كند.
تو گويى انسان به دنبال هر عملى، بانگى مى شنود، گاهى ستايشگر كه به روح و روان او آرامش مى بخشد و گاهى سرزنشگر كه روان او را زير فشار قرار مى دهد و احياناً او را با ضربات ناپيدايى خرد مى كند و به قول جلالالدين مولوى:
اين صدا در كوه دلها، بانگ كيست *** كه پر است از بانگ اين كه، گه تهى است
هر كجا هست آن حكيم است اوستاد *** بانگ او زين كوه دل، خالى مباد[٢]
[١] آنجا كه مى گويد: (...يا حَسرتى عَلى ما فَرَّطْتُ فى جَنبِ اللّه وَإِنْ كنت لَمن الساخرين) (زمر/٥٦):«آنگاه به خود مى آيد و فرياد «واحسرتا» بر مى آورد و مى گويد: واى بر من در انجام تكاليف كوتاهى كردم و سخنان پيامبر را مسخره كردم».
[٢] مثنوى، دفتر دوم، ص ٣٢ چاپ ميرخانى.