منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٨٢
مى داند، و انسان فطرى از نظر قرآن انسانى است كه خلقت او با اين عوامل عجين شده و تمام وسايل راهيابى به صورت زمينه در وجود او نهفته است، و انسان مكتبى، انسانى است كه كارهاى او مطابق فطرت و ارزشهاى فطرى باشد، و يك چنين فرد، انسان راستين و فرد مقابل او انسان مسخ شده است.
در اينجا «اگزيستانسياليسم» به مخالفت برخاسته و نظر دوم را برگزيده است اين مكتب نظريه خود را بر اساس حفظ آزادى گذارده و منكر فطرت و وجدان طبيعى براى انسان شده است، زيرا وجود يك چنين سرشت از نظر پيروان اين مكتب، ميدان كار و خواست او را محدود مى سازد ديگر او نمى تواند بر خلاف فطرت، كارى صورت دهد و يا لااقل كفه تمايل او را به يك طرف، سنگين تر مى سازد، و چنين محدوديت و تمايل بر خلاف آزادى است، از اين جهت انسان در اين مكتب نه تنها فاقد فطرت ووجدان بلكه فاقد طبيعت و ماهيت و هر نوع قيد و بند ذاتى است كه مخالف آزادى او مى باشد، انسان در اين مكتب فقط وجود دارد و هر چه به انسان قيد و رنگ مى دهد. خود او است آن هم از طريق انتخاب و آزادى.
ما فعلاً در صدد اثبات و يا نقد اين نظريه نيستيم، هدف ما شناخت نظريه قرآن در اين مورد است، و فقط پيرامون نظريه «اگزيستانسياليسم» دو نكته را يادآور مى شويم:
١. روانكاوى امروز براى انسان احساسات اصيل كه ابعاد روحى او را تشكيل مى دهد، ثابت مى كند. وبراى چنين تمايلات ريشه عميقى در روح وروان انسان قايل است مانند حس اخلاق ونيكى، حس هنر و زيبايى، حس علم و كنجكاوى، و به عقيده گروهى حس مذهب وخداجويى. و تحقيقات پى گير در ابعاد ديگر روح انسان آنان را در اين عقيده محكم تر و راسخ تر