منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٥٨
بالذات مانند«خورشيد» و غيره برمى خيزد، در حالى كه «ظلمت» حقيقتى جز فقدان نور، ندارد مثلاً اطاقى كه تمام درهاى آن بسته باشد، به خاطر فقدان نور، تاريك بوده و با نفوذ نور در داخل آن روشن مى گردد يا شاخصى كه بر زمين نصب مى شود قسمت سايه آن به اين علت، داراى ظلمت كم رنگى است كه شاخص، مانع از تابش نور به آن مى گردد، بنابراين در حقيقت، سايه واقعيتى جز نبودن نور ندارد.
در اين جا سؤالى مطرح مى گردد و آن اين است كه اگر ظلمت، واقعيتى جز «فقدان نور» ندارد، پس چگونه متعلق جعل الهى قرار مى گيرد چنان كه آيه ياد شده در زير از آن حاكى است آنجا كه مى فرمايد:
(الحَمْدُ للّهِ الَّذِى خَلَقَ السَّمواتِ وَالأَرْضَ وَجَعَلَ الظُّلُماتِ وَالنُّورَ ثُمَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِرَبِّهِمْ يَعْدِلُونَ) (انعام/١).
«ستايش خدايى را كه آسمان ها و زمين را آفريد، و تاريكى و روشنى را قرار داد و افرا دكافر براى خدا شريك قرار مى دهند».
پاسخ اين پرسش با توجه به حقيقت «ظلمت» روشن است، زيرا تاريكى شب جز سايه زمين، چيزى نيست و از آنجا كه خداوند خورشيد را آفريده و زمين را بر محورى قرار داده كه پيوسته نيمى از آن روشن و نيم ديگر آن تاريك است در اين صورت پديد آورنده چنين تدبيرى، در واقع پديد آورنده تاريكى و ظلمت نيز مى باشد.
به ديگر سخن: درست است كه ظلمت امر عدمى است، ولى سرچشمه اين امر عدمى يك امر وجودى است كه متعلق قدرت و خلقت مى باشد و آن طرح خلقت زمين به گونه اى كه پيوسته نيمى از آن تاريك