منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٦
همه چيز را به صورت نسبى انديشيد براى بطلميوس حقيقت همان بود كه مى انديشيد و نحوه آفرينش جهان را تصور مى كرد و براى گاليله و ديگران حقيقت همان بود كه مى انديشيدند و هر تصورى نسبت به شرايط خود حقيقت است.
اگر روزگارى مى گفتند عناصر چهار تا است و امروز مى گويند، صد و خرده اى است، هر دو حقيقت است زيرا نتيجه شرايط نخست، جز دريافت نخست، و نتيجه شرايط ديگر جز دريافت دومى چيزى نيست اگر گروهى مى گويند خدا هست و برخى او را انكار مى كنند هر دو حقيقت است، زيرا دريافت هر كسى با شرايط درك خود متناسب مى باشد و هر شرايطى جز همان درك، چيز ديگرى را ايجاب نمى كند مثلاً شرايط گروه نخست ايجاب مى كند كه به وجود خدا، معتقد باشند و شرايط افراد ديگر جز نفى آن، چيزى را ايجاب نمى كند. اين همان نظريه ماترياليست هاى معاصر است كه از اين راه همه چيز را توجيه مى كنند.
انتقاد از نظريه نسبى بودن حقيقت
نظريه نسبى بودن حقيقت و خطا با صرف نظر از واقع نمايى علم و واقع گرايى و واقع جويى انسان كاملاً قابل توجيه است امّا با توجه به واقع نمايى علم و رئاليست بودن انسان ها، و اين كه حقيقت جز يكى نمى تواند باشد، نسبى بودن حقيقت و خطا افسانه اى بيش نيست.
انسانهايى كه در استاديوم هاى ورزشى زندگى مى كنند، فضاى حياط يك مدرسه پانصد مترى، در نظر آنان بسيار كوچك است، در حالى كه براى انسان هايى كه در خانه هاى پنجاه و شصت مترى زندگى مى كنند اين فضا يك