منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١٢٥
مثلاً نورى از جسم برمى خيزد ووارد چشم مى شود، چشم ما تنها اثر پذير نيست بلكه اثر بخش نيز هست چشم در مجموع شرايطى كه با خارج دارد روى پديده اثر مى گذارد، مجموع حاصل از اين دو برخورد كه معلول برخورد عالم عين با عالم ذهن است، حقيقت است.
وقتى به آنان گفته مى شود كه ممكن است يك شىء را دو نفر، به دو كيفيت ببينند، مثلاً آدم مبتلا به بيمارى يرقان، به خاطر بيمارى، اشيا را زرد، و آدم سالم اشيا را به رنگ خود مى بيند در پاسخ مى گويند هر دو حقيقت است حقيقت براى فرد نخست همان زردى است و براى فرد دوم رنگ خود شىء است.
وقتى به آنان گفته مى شود كه ممكن است ما يك شىء را به دو صورت احساس كنيم، مثلاً هر گاه يك دست خود را در ميان آب گرم و دست ديگر را در ميان آب سرد بگذاريم بعداً هر دو دست را در ميان آب ملايم وارد كنيم با يك دست احساس سردى، با دست ديگر احساس گرمى خواهيم كرد، در پاسخ مى گويند: هر دو حقيقت است بنابراين، حقيقت ملاك خاصى ندارد، و اعتقاد به ملاك خاص همان مطلق انديشى است بلكه حقيقت نسبت به شرايط در اشخاص مختلف مى باشد دوستى كه در شرايط خاصى او را فرد نيك و در شرايط ديگر او را بد تلقى كرديم هر دو حقيقت است در آن شرايط حقيقت، خوب بودن او بود و در شرايط ديگر، حقيقت نقطه مقابل آن است.
اشيا، يك واقعيت مسلم و محدودى ندارند، كه ما دريافت ذهنى خود را با آن بسنجيم، بلكه حقيقت با اختلاف شرايط كه مايه اختلاف درك ها و احساس مى گردد، خود نيز مختلف مى باشد.
و لذا امروز مى گويند بايد انديشه مطلق بودن اشيا را به دور ريخت و