منشور جاويد - سبحانى، شیخ جعفر - الصفحة ١١٧
عين قرار مى دهند ولى گروهى كه جهان خارج را پيوسته در حال تغيير و دگرگونى مى دانند و جهان را در دو آن، به يك حالت تصور نمى كنند، چگونه ملاك حق بودن را مطابق حكم ذهن با خارج مى دانند زيرا تا كسى بخواهد اين دو را به هم تطبيق دهد، جهان دگرگون وواقعيت عوض شده است.
پاسخ اين اشكال نيز روشن است و به يك معنى به اشكال دوم بازگشت مى كند و با توجه به مطلبى كه در آنجا گفته شد يادآور مى شويم كه اگر جهان طبيعت در حال تغيير و دگرگونى است، و پيوسته در سايه حركت، چهره خود را عوض مى كند اين مانع از آن نيست كه يك صورت ذهنى، و يك انديشه علمى بر يكى از چهره هاى واقعيت منطبق گردد و براى چهره ديگر از طبيعت، نياز به صورت ذهنى مجدد و انديشه نوى داشته باشيم، و هرگز فيلسوف الهى مدعى آن نيست كه يك قضيه، بر تمام حالات مختلف از يك موضوع، منطبق است.
مثلاً براى افراد دورانهايى از قبيل: نوزادى، كودكى، نوجوانى، جوانى، كامل سنى، پيرى و فرتوتى است و براى هر كدام، تصورى در ذهن وجود دارد كه منطبق بر يك دوره از آن ادوار مختلف است، نه بر همه ادوار، و آنچه را دستگاه ادراكى از خارج گرفته فقط به يك حالت از وجود آن منطبق مى گردد و هر چند بعدها آن حالت موجود نباشد ولى انطباق تصوير، به خاطر تحقق همان حالت در ظرف خود، انجام مى گيرد.
خلاصه: تصوير ذهنى ما از يك پديده طبيعى كه متدرجاً در امتداد زمان تغيير و تكامل پيدا مى كند نسبت به يك حالت از آن پديده، صحيح و صادق است و ا مّا نسبت به حالات ديگر، احتياج به تصويرهاى جداگانه دارد و هر يك از تصويرهاى متعدد ذهنى ما فقط يكى از حالات متعاقب آن پديده را نشان مى دهد نه همه حالات را و در مقام تشبيه بايد گفت دستگاه ادراكى ما بسان دستگاه عكسبردارى است كه از يك پديده كه به تدريج در حال تكامل