المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣٨١ - حكم صفت با موصوف
معنا كه آحادش با هم از نظر معنا مختلف باشند نعت و صفتى كه برايش آورده مىشود قطعا متعدّد بايد باشد و قاعده اينست كه بين آنها بايد تفرقه انداخت و بعضى را بربرخى عطف نمود مانند:
مررت برجلين عالم و جاهل (گذشتم به دو مردى كه يكى عالم و ديگرى جاهل بود).
شاهد در اينست كه « رجلين » تثنيه بوده و آحاد معنايش با هم مختلف هستند لذا صفت را با تفرقه و عطف آوردهايم.
و بايد توجّه داشت در صورتى كه آحاد با هم متّفق و متّحد باشند تفريق و عطف جائز نمىباشد مانند:
مررت برجلين عاقلين (گذشتم به دو مردى كه عاقل بودند).
مصنّف گويد:
صفت دو معمولى كه عامل آندو از نظر معنا و عمل با هم متّحد هستند را بدون استثناء تابع قرار بده و آنرا از صفت بودن قطع مكن.
شارح گويد:
مانند: ذهب زيد و انطلق عمرو العاقلان (رفت زيد و رها شد عمرو آن زيد و عمروى كه هردو عاقل مىباشند).
شاهد در اينست كه « زيد » و « عمرو » دو معمولى هستند كه عملشان مختلف است چه آنكه عامل در « زيد » ، ذهب و در « عمرو » ، انطلق مىباشد لذا « العاقلان » را تابع و صفت آنها قرار داده و همچون آندو مرفوع آورده شده و نمىتوان آنراه از تابعيّت و صفت بودن قطع نمود.
حال اگر عامل آندو از نظر معنا و عمل يا تنها از حيث يكدام با هم اختلاف داشتند قطع صفت از صفت بودن واجب است چنانچه مىگوئيم:
قام زيد و جلس عمرو العاقلين.
در اين مثال « العاقلين » از صفت بودن قطع و مفعول براى « اعنى » قرار داده شده.
مصنّف گويد:
اگر اوصاف و نعوت متعدّد و متكثّر بوده و به دنبال اسمى درآمده باشند كه به آنها نيازى نداشته باشد لازمست جملگى را تابع قرار دهند.
شارح گويد: