المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣٦٤ - تقسيم صفت
البتّه اين قيد (مبيّن) فصل دوّمى است كه در اين تعريف ذكر شده و بواسطهاش تأكيد و بيان از تعريف خارج مىشوند چه آنكه هيچيك از ايندو واجد چنين خصوصيّتى نمىباشند.
و كلمه « متمّ » در تعريف مصنّف هم شامل صفتى شده كه موجب تخصيص موصوف بوده مانند:
فتحرير رقبة مؤمنة ( پس آزاد نمودن بنده مؤمن).
كه در اين آيه شريفه كلمه « مؤمنه » نعتى است كه منعوت يعنى « رقبه » را تخصيص مىدهد.
و هم صفتى را دربرمىگيرد كه موجب وضوح و روشن شدن موصوف مىگردد مانند:
مررت بزيد الكاتب (گذشتم به زيدى كه نويسنده بود).
در اين مثال « الكاتب » صفتى است كه موضح موصوف يعنى « زيد » مىباشد.
و به هرصورت هردو قسم از صفت (مخصّصه و موضحه) دربارهاشان صادق است بگوئيم كه نسبت به معناى ما قبل متمّم مىباشند.
سپس شارح گويد:
چهار نوع صفت ديگر وجود دارند كه ملحق به « متمّ » مىباشند و آنها عبارتند از:
الف: صفتى كه در مقام مدح موصوف آورده شده مانند:
الحمد للّه ربّ العالمين ( جنس حمد از آن خداوندى است كه پروردگار جهانيان مىباشد).
شاهد در « ربّ العالمين» بوده كه در مقام مدح « اللّه » آورده شده.
ب: صفتى كه در مقام مذمّت موصوف آورده شده مثل:
اعوذ باللّه من الشيطان الرجيم (پناه بخداوند مىبرم از شيطان و ابليس رانده شده).
شاهد در « الرجيم » است كه در مقام مذمّت « الشيطان » آورده شده.
ج: صفتى كه در مقام ترحّم به موصوف آمده نظير:
اللّهمّ انا عبدك المسكين (پروردگارا من عبد بىچيز تو هستم).
شاهد در « المسكين » است كه در مقام ترحّم « عبد » آمده.
د: صفتى كه مؤكّد موصوف است همچون آيه شريفه:
لا تتّخذوا الهين اثنين ( نگيريد دو خداوند را).