المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٢٧ - اسم مصدر و پارهاى از احكام آن
و همچنين بخلاف مصدر جمع كه عمل نمىكند و اگر در پارهاى از عبارات ديده شود كه مصدر جمع عمل نموده اين معنا شاذّ و برخلاف قاعده است نظير:
تركته بملا حس البقر اولادها:
( واگذاردم او را با ليسيدنهاى گاو فرزندانش را).
شاهد در « ملاحس » است كه جمع « ملحس » بوده و مصدر ميمى مىباشد و با اينكه جمع است در « البقر » و « اولادها » عمل كرده اوّلى فاعلش بوده و دوّمى مفعولش مىباشد.
اسم مصدر و پارهاى از احكام آن
اسم مصدر عبارتست از اسمى كه برحدث دلالت كرده و برخلاف مصدر برفعل جارى نمىشود يعنى اينطور نيست كه مانند مصدر از فعل مشتقّ باشد و آن از نظر كوفيّون و اهل بغداد با دو شرط عمل مىكند و آن دو شرط عبارتند از:
١- آنكه علم نباشد.
٢- آنكه ميمى نباشد.
مانند آنچه در قول قطامى آمده:
|
اكفرا بعد ردّ الموت عنّى |
و بعد عطائك المأة الرّتاعا |
يعنى: آيا كفران مىكنم حقّ نعمت تو را كفران كردنى بعد از برگرداندن تو كشته شدن را از من و پس از بخشيدنت صد شتر را به من كه اين صفت دارند چريدهاند.
شاهد در « عطاء » است كه اسم مصدر بوده و نه علم است و نه ميمى و در كاف و « المأة » عمل كرده اوّلى فاعل آن بوده و دوّمى مفعولش مىباشد.
بنابراين اگر علم باشد همچون: سبحان كه علم است براى تسبيح و فجار كه علم است براى فجره و حماد كه علم است براى محمده باجماع ادباء عمل نمىكند چنانچه اگر ميمى باشد باتّفاق ادباء مانند مصدر عمل مىنمايد مانند آنچه در قول حارث بن خالد مخزومى وارد شده:
|
اظليم انّ مصابكم رجلا |
اهدى السّلام تحيّة ظلم |
يعنى: اى ظليمه همانا به مصيبت انداختن شما مردى را كه بسوى شما هديه فرستاده است سلام را ظلم است درباره او.
شاهد در « مصاب » است كه ميمى بوده و در « كم » و « رجلا » عمل كرده اوّلى