المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٥٥ - وجه عدم جواز اضافه اسم به آنچه با آن در معنا متحد است
الف: اضافه اسم به كلمهاى كه مرادف با آن ميباشد.
مقصود از « مرادف » كلمهاى است كه از نظر معنا با اسم يكى بوده و اختلافشان صرفا در لفظ باشد نظير انسان و بشر بنابراين جايز نيست بگوئيم: جائنى انسان بشر.
ب: اضافه موصوف به صفت چه آنكه در معنا با هم متّحدند اگرچه لفظشان دوتا مىباشد بنابراين گفتن: جائنى زيد العالم (بجرّ « العالم » تا مضاف اليه باشد) جايز نيست.
ج: اضافه صفت بموصوف يعنى بگوئيم: جائنى ضاحك رجل (بجرّ « رجل » تا مضاف اليه باشد).
وجه عدم جواز اضافه اسم به آنچه با آن در معنا متّحد است
علّت اينكه اسم بكلمهاى كه با آن معنا متّحد است اضافه نميشود آنستكه:
مضاف از مضاف اليه يا كسب تعريف و يا تخصيص مىكند و پرواضح است كه مضاف اليه بايد غير مضاف باشد تا اين معنا تحقّق پيدا كند و جاى ترديد و شبهه نيست كه شيئ از خودش كسب تعريف يا تخصيص نمىنمايد.
مؤلّف گويد:
از اين تعليل بخوبى برمىآيد كه حكم مذكور (عدم جواز اضافه اسم بكلمهاى كه با آن معنا متّحد است) تنها در اضافه معنوى است نه لفظى چه آنكه در اضافه لفظى كسب تعريف يا تخصيص مقصود نيست بلكه مجرّد تخفيف در لفظ مطلوب مىباشد و حصول آن موقوف برمغايرت معنوى مضاف با مضاف اليه نيست فلذا اضافه اسم فاعل بفاعلش كه در معنا با هم متّحد هستند جايز است.
و امّا اينكه مصنّف گفت:
مواردى كه موهم خلاف اينحكم هستند را بايد تأويل برد:
مىگوئيم:
از جمله اينموارد امثله ذيل مىباشند.
١- هذا سعيد كرز.
در اين مثال « سعيد » كه مضاف است همان « كرز » مىباشد پس مضاف و مضاف اليه معنا با هم متّحد هستند و اين مثالى است كه در كلام عرب وارد شده و كسى از آن نهى نكرده است.