المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٦٣٢ - مبحث اسم غير منصرف
يعنى كتع و بتع و بصع مىباشد چه آنكه طبق گفته مصنّف در شرح كافيه اين كلمات معارفى هستند كه تعريفشان بواسطه نيّت اضافه مىباشد چه آنكه اصل « رأيت النساء جمع»، رأيت النساء جمعهنّ مىباشد سپس بخاطر معلوم بودن ضمير آنرا حذف نموده و صرفا آن را در نيّت گرفتيم و همين نيّت ما را از ذكرش مستغنى نموده است پس كلمه « جمع » معرفه شد بدون اينكه علامتى براى تعريفش در لفظ وجود داشته باشد همچون اعلام كه علامتى براى تعريف در لفظ ندارند ولى بايد توجّه داشت كه الفاظ مزبور اعلام نبوده بلكه فقط از اين نظر بآنها شباهت دارند كه علامت تعريف در لفظ ندارند.
و دليل ما برعلم نبودن آنها اينست كه، اعلام يا شخصى بوده همچون زيد و يا جنسى هستند نظير ام عريط و بديهى است كه الفاظ مزبور هيچكدام از ايندو نمىباشند.
سپس مصنّف در شرح كافيه افزوده است كه آنچه بيان داشتيم ظاهر تصريح و تنصيص سيبويه مىباشد.
ابن حاجب مىگويد:
اين الفاظ اعلام براى تأكيد بوده و از اصلشان كه فعلاوات است عدول كردهاند چه آنكه صيغه « فعلاء » كه مؤنث « افعل » مىباشد مستحقّ آنست كه با الف و تاء جمع بسته شده و بگوئيم: فعلاوات.
همان طورى كه « افعل » با واو و نون جمع بسته شده و مىگويند: افعلون، حال كه فعلاوات نگفتهايم پس از اصل آن عدول شده و وقتى عدل، با علم بودن جمع شد موجب غير منصرف بودن اسم مىگردد.
سپس شارح گويد:
و مثال ديگر براى علمى كه داراى عدل باشد بگفته مصنّف ثعل مىباشد.
و نيز مىتوان: زفر و عمر را شاهد آورد چه آنكه اين كلمات در اصل ثاعل و زافر و عامر بوده سپس بعد از عدول به كيفيّت مذكور در آمدهاند.
مصنّف گويد:
عدل و تعريف دو سببى هستند كه در لفظ « سحر » اجتماع كرده و مانع از صرف آن مىباشند مشروط باينكه قصد تعيين با آن اعتبار و لحاظ شده باشد.
شارح گويد:
منظور اينست كه كلمه « سحر » چون داراى عدل و تعريف است غير منصرف