المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٤٩٨ - فصل مبحث احكام توابع منادى
بخواهيم براى آن نعت يا تأكيد و يا عطف بيان بياوريم به دو شرط واجب و لازم است تابع منصوب گردد:
الف: آنكه مضاف باشد.
ب: آنكه از الف و لام خالى باشد.
مانند: أزيد ذا الحيل (اى زيد كه اين صفت دارى صاحب حيلهها مىباشى).
شاهد در « ذا الحيل» است كه صفت براى « زيد » بوده و همان طورى كه ملاحظه مىكنيم صفت هم مضاف بوده و هم خالى از « الف و لام» مىباشد لذا منصوب آمده.
ابن انبارى اجازه داده كه تابع مزبور مرفوع استعمال شود.
مصنّف گويد:
و ما سواى مضاف مجرّد از « ال » را رفع يا نصب بده.
شارح گويد:
ضمير در « سواه » به مضاف مجرّد از « ال » راجع مىباشد و مقصود اينست كه:
اگر توابع سهگانه (نعت، تأكيد، عطف بيان) مضاف مجرّد از الف و لام نبودند مثلا مفرد مجرّد از الف و لام يا مضاف مقرون بالف و لام بودند در آنها دو وجه جايز است:
الف: رفع تا بدين ترتيب حمل برلفظ منادى گردند مانند:
يا زيد العاقل (اى زيد عاقل).
يا نظير:
يا زيد الكريم الاب (اى زيد كريم الاب).
يا مثل:
يا تميم اجمعون (اى قبيله تميم جملگى).
يا همچون:
يا غلام بشر (اى غلام يعنى بشر).
در مثال اوّل « العاقل » صفت براى « زيد » كه مفرد معرفه است بوده و چون مفرد محلّى بالف و لام است مرفوع آمده تا حمل برلفظ « زيد » گردد.
و در مثال دوّم « الكريم الاب» صفت براى « زيد » بوده و چون مضاف و با الف و لام است بجهت حمل برلفظ « زيد » مرفوع خوانده شده.
و در مثال سوّم « اجمعون » مؤكّد « تميم » بوده كه مناداى مفرد معرفه است و چون