المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٤١٣ - صلاحيت داشتن عطف بيان براى بدل بودن مگر در دو مسئله
مسئله دوّم
مسئله دوّم آن است كه معطوف خالى از لام تعريف بوده ولى معطوفعليه معرف بالف و لام آمده و بواسطه اضافه شدن صفت الف و لامدار بآن مجرور گرديده است مانند كلمه « بشر » كه تابع براى « البكرى » است در قول مراد اسدى:
|
انا ابن التارك البكرى بشر |
عليه الطير ترقبه وقوعا |
يعنى: منم پسر آن كسى كه واگذارنده است مرد منسوب به قبيله بكر بن وائل را كه نامش بشر است در حالى كه انتظار مىكشند مرغان مردن او را به جهت آنكه واقع شوند براو و بخورند گوشتش را.
در اين مثال واجب است « بشر » عطف بدل از « البكرى » باشد و از نظر ما بدل بودنش پسنديده نيست زيرا در صورت بدل بودن عامل متبوع يعنى « التارك » تقديرا بر « بشر » نيز داخل شده و همان طورى كه به « البكرى » اضافه شده به آن نيز اضافه مىگردد و آن مستلزم اضافه شدن صفت الف و لامدار به كلمهاى كه از آن خالى است مىباشد و بديهى است كه اين امر جايز نمىباشد چنانچه شرحش در باب اضافه گذشت.
البتّه ناگفته نماند كه در مثال مزبور بدليّت « بشر » از « البكرى » بعقيده فراء جايز است زيرا وى اضافه شدن صفت الف و لامدار به كلمه خالى از آنرا جايز دانسته لاجرم از اين اشكال اباء و هراسى ندارد.
شارح گويد:
قبلا ما در مبحث اضافه ايشان را تأييد كرده و نظريّه وى را درست دانستيم لذا به عقيده ما نيز بدل آوردن « بشر » از « البكرى » بلا مانع مىباشد.
تنبيه
ابن هشام در حاشيه تسهيل در دو علّتى كه براى عدم جواز بدليّت در دو مسئله مذكور ايراد نموديم اشكال كرده و گفته است:
اين دو بيان مانع از جواز بدليّت نمىباشند زيرا حضرات در ثوانى (يعنى توابع) مسامحه مىكنند نسبت به آنچه در اوائل مسامحه نمىنمايند و شاهد ما براين ادّعاء آنست كه ايشان در مثال « انّك انت» گفتهاند جايز است « انت » تأكيد براى « كاف » باشد همان طورى كه بدل بودنش از آن جايز است در حالى كه طبق تعليلى كه ذكر شد مىبايد در فرض بدليّت « انّ » بر « انت » داخل شده و بگوئيم: انّ انت با اينكه اين