المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٣٧٥ - حكم صفت با موصوف
صفت ممنوع است جمله طلب باشد ولى خبر جايز است كه جمله طلبيّه بيايد، حال اگر در موردى جمله طلبيّه صفت قرار گرفت لازم است پيش از آن فعلى از مادّه قول در تقدير گرفت كه نعت در واقع همان فعل باشد مانند آنچه در قول احمد رجاء آمده:
|
حتّى اذا جنّ الظّلام و اختلط |
جاؤوا بمذق هل رأيت الذئب قطّ |
يعنى: ضيافت و ميهمانى را طول دادند تا آنكه تاريكى شب روشنائى روز را پوشاند و با يكديگر مخلوط شدند، آوردند شيرى مخلوط و ممزوج بآب كه در حقّش گفته مىشد:
آيا هرگز گرگ را ديدهاى يعنى رنگ آن شير همچون رنگ گرگ بود.
شاهد در جمله « هل رأيت الذئب قطّ» است كه جمله طلبيّه بوده و معذلك صفت براى « مذق » مىباشد از اينرو لازم است قبل از آن كلمه « يقال فيه» را مقدّر گرفت.
مصنّف گويد:
بسيار ديده شده كه اهل لسان بواسطه مصدر صفت مىآورند، پس ملتزم هستند آنرا به صيغه مفرد مذكّر ذكر كنند.
شارح گويد:
مراد اينست كه در كلمات ادباء و اهل لسان بسيار ديده شده كه مصدر را كه در تقدير مضاف اليه براى كلمه ديگرى است صفت قرار مىدهند و ملتزم بوده كه آنرا به صيغه مفرد مذكّر بياورند اگرچه منعوت و موصوف برخلاف آن باشد مثلا مىگويند:
امرئة رضى و عدلين رضى.
تقدير آن امرئة ذو رضى و عدلين ذوا رضى.
پس اگرچه قبلا گفتيم صفت بايد مشتقّ باشد ولى در عين حال از بين جوامد خصوص مصدر آنهم با تقدير مضاف (يعنى كلمه « ذو ») جايز است صفت قرار بگيرد ولى ساير جوامد را نمىتوان نعت و صفت قرار داد.
متن: «٥١٤»
|
و نعت غير واحد إذا اختلف |
فعاطفا فرّقه لا إذا ائتلف |