المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٢٠٧ - «عل»
يعنى: آيا گمان مىكنى هرمردى را كه در انسانيّت مرد كامل است و هرآتشى را كه برافروخته شده در شب آتش حقيقى مىباشد.
شاهد در « نار » است كه مضاف اليه براى مضاف محذوف يعنى لفظ « كلّ » بوده و آن معطوف است به لفظ « كلّ » در مصراع اوّل كه لفظا و معنا مماثل با آن مىباشد.
مثال دوّم كه عطف برمقابل باشد نظير قرائت برخى از قرّاء:
تريدن عرض الدّنيا و اللّه يريد الآخرة ( شما عرض و اشياء فانى دنيا را مىخواهيد و خداوند اشيائى را كه در آخرت باقى مىمانند مىخواهد).
شاهد در « الآخرة » است كه مضاف اليه براى مضاف محذوف يعنى لفظ « باقى » بوده و آن معطوف است به لفظ « عرض » كه لفظا و معنا مقابل با آن مىباشد.
البتّه ابن ابى الربيع در آيه شريفه اين تقدير را قائل شده اشت.
سپس مصنّف مىگويد:
و گاهى كلمه دوّمى حذف شده و اوّلى به همان حالتى كه قبلا به دوّمى متّصل بود باقى مىماند.
شارح گويد:
مراد اينست كه گاهى مضاف اليه حذف شده و مضاف به همان حالتى كه به مضاف اليه متّصل بود باقى مىماند يعنى مثلا اگر تنوين نداشت الان نيز بدون تنوين استعمال ميشود و يا اگر نون تثنيه و جمع از آن ساقط شده بود الآن نيز كه بدون مضاف اليه آمده به همان كيفيّت مورد استعمال قرار مىگيرد البتّه همان طورى كه مصنّف گفته اين حكم مشروط است به شرطى و آن اينست كه:
مىبايد براين مضاف كلمهاى عطف شده باشد كه به مثل مضاف اليه آن اضافه شده باشد همچون قول اهل لسان:
قطع اللّه يد و رجل من قالها.
( قطع كند خداوند دست و پاى كسى كه آن را گفته باشد).
شاهد در « يد » است كه مضاف اليهش حذف شده و مضاف همچنان باقى مانده است و چنانچه مشاهده مىكنيم كلمه « رجل » كه به « من قالها» اضافه شده بآن عطف گرديده است و همين مضاف اليه، مضاف اليه « يد » نيز مىباشد.
و گاهى مضاف اليه حذف شده و مضاف همچنان باقى مىماند بدون اينكه بآن كلمهاى عطف شده باشد چنانچه كسائى اين عبارت را از قول اهل لسان حكايت نموده: