المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٤٧ - برخى از احكام اضافه لفظيه
در چند مورد جايز است كه در اضافه لفظيّه مضاف با الف و لام ذكر شود و اين موارد عبارتند از:
الف: آنكه مضاف اليه نيز با الف و لام ذكر شود مانند:
الجعد الشعر (پيچيده موى).
شاهد در « الجعد » است كه صفت مشبهه بوده و بمعمولش كه « الشعر » باشد اضافه شده و همان طورى مىبينيم هردو با الف و لام مىباشند.
ب: آنكه مضاف اليه وصف با الف و لام خالى از « ال » بوده ولى به كلمهاى كه با الف و لام است اضافه شده باشد مانند:
زيد الضارب رأس الجانى (زيد اين صفت دارد كه سر جنايتكار را مىزند).
در اين مثال كلمه « الضارب » با الف و لام بوده و مضاف اليهش يعنى « رأس » اگرچه الف و لام ندارد ولى بكلمهاى كه با الف و لام هست يعنى « الجانى » اضافه شده است.
ج: آنكه مضاف اليه وصف با الف و لام ضميرى باشد كه به الف و لامدار برگردد چنانچه مصنّف در كتاب تسهيل بجواز آن حكم نموده مانند:
مررت بالضارب الرجل و الشاتمه (گذشتم به كسى كه زننده و فحشدهنده بآن مرد بود).
شاهد در « الشاتمه » است كه وصف الف و لامدار بوده و به ضمير اضافه شده و مرجع ضمير كلمه « الرجل » است كه با الف و لام مىباشد.
مبرّد نحوى از جواز آن منع نموده و اضافه وصف الف و لامدار به ضمير را مطلقا ممنوع قرار داده چه مرجع ضمير الف و لامدار بوده و چه بدون آن باشد.
فرّاء نحوى اضافه وصف الف و لامدار را به تمام معارف تجويز كرده مانند:
الضاربك (اضافه وصف الف و لامدار بضمير).
الضارب زيد (اضافه وصف الف و لامدار به علم).
بخلاف: الضارب رجل (اضافه وصف الف و لامدار به نكره).
و امام شافعى نيز اضافه مزبور را در خطبه رسالهاش استعمال نموده و گفته است:
الجاعلنا من خير امّة اخرجت للنّاس.
شاهد در « الجاعلنا » است كه در آن اسم فاعل الف و لامدار به ضمير متكلّم مع الغير يعنى « نا » اضافه شده است.