المباحث النحويه شرح سيوطى - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١١٣٦ - مبحث اضافه
شارح گويد:
علّت حذف نون و تنوين از مضاف اينست كه اضافه دلالت براتّصال مضاف به مضاف اليه داشته در حاليكه تنوين و نائب مناب آنكه نون بوده مشعر به انفصال ايندو از يكديگر مىباشد لذا در حال اضافه علامت انفصال بايد حذف گردد.
سپس مصنّف گويد:
دوّمى يعنى مضاف اليه را جرّ مىدهند.
شارح گويد:
جرّ مضاف اليه واجب و لازم است منتهى در اينكه عامل جرّ چيست بين ادباء اختلاف است.
مصنّف معتقد است عامل جرّ حرف مقدّر است چنانچه بعدا گفته خواهد شد.
سيبويه مىگويد: عامل جرّ مضاف است.
و اخفش عامل جرّ را نفس اضافه مىداند.
سپس مصنّف گويد:
بين مضاف و مضاف اليه يا كلمه « من » و يا « فى » و يا « لام » را نيّت بگير.
شارح گويد:
اگر مضاف بعض از مضاف اليه بوده و اطلاق اسم مضاف اليه برمضاف صحيح باشد چنانچه مصنّف در كتاب شرح كافيه به تبعيّت از ابن سرّاج گفته و با قيد اخير مثال « يد زيد» را خارج كرده و براى آن به « خاتم فضّة» و « ثوب قطن» مثال زده البتّه بين مضاف و مضاف اليه بايد كلمه « من » را مقدّر گرفت.
و اگر غير از كلمه « فى » نتوان حرف ديگرى را بين آندو در تقدير گرفت البتّه لازم است اينحرف مقدّر گرفته شود مانند: «بلمكر اللّيل و النّهار».
و بين مضاف و مضاف اليه در غير ايندو مورد مىبايد كلمه « لام » در نيّت گرفته شود مانند « غلام زيد».
قوله: اى حروفه: يعنى حروف اعراب.
قوله: لانّ الاضافة تؤذن بالاتّصال: يعنى اتّصال مضاف و مضاف اليه اعمّ از آنكه ايندو در لفظ و معنا متّصل بوده چنانچه در اضافه معنوى مانند خاتم فضّة و يد زيد اينطور است يا تنها در لفظ بيكديگر متّصل باشند همچون مضاف و مضاف اليه در اضافه لفظى مثل: ضارب زيد.