تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٥
كرد، در ضمن از پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله نيز دعوت نمود.
هنگامى كه: سفره را گسترده و غذا حاضر شد، پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: تا شهادت به وحدانيت خدا و رسالت من ندهى، از غذاب تو نمىخورم، «عقبه» شهادتين را بر زبان جارى كرد.
اين خبر به گوش دوستش «ابِّى» رسيد، پرسيد: اى «عقبه»! از آئينت منحرف شدى؟
گفت: نه به خدا سوگند من منحرف نشدم، و لكن مردى بر من وارد شد كه حاضر نبود از غذايم بخورد، جز اين كه شهادتين بگويم، من از اين شرم داشتم كه او از سر سفره من برخيزد، بى آن كه غذا خورده باشد، لذا شهادت دادم!
«أبِّى» گفت: من هرگز از تو راضى نمىشوم مگر اين كه: در برابر او بايستى و سخت توهين كنى!، «عقبه» اين كار را كرد و مرتد شد، و سرانجام در جنگ «بدر» در صف كفار به قتل رسيد و رفيقش «أُبِّى» نيز در روز جنگ «احد» كشته شد. «١»
آيات فوق، نازل گرديد و سرنوشت مردى را كه، در اين جهان گرفتار دوست گمراهش مىشود و او را به گمراهى مىكشاند، شرح داد.
بارها گفتهايم: شأن نزولها گرچه خاص است ولى هرگز مفهوم آيات را محدود نمىكند، بلكه، كليّت آن شامل تمام افراد مشابه مىگردد.
***
تفسير:
دوست بد مرا گمراه كرد!
روز قيامت صحنههاى عجيبى دارد كه: بخشى از آن، در آيات گذشته آمد و