تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٧١
در اينجا اين سؤال مطرح مىشود: اگر قرآن حق آشكار است، پس چرا اين همه با آن مخالفت مىكنند، آيات بعد، در واقع جوابگوى اين سؤال است.
مىگويد: اگر آنها اين حق مبين را پذيرا نمىشوند، و سخنان گرم تو در قلب سرد آنها اثر نمىكند، جاى تعجب نيست «چرا كه تو نمىتوانى سخنت را به گوش مردگان برسانى»! «إِنَّكَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى». «١»
مخاطب تو زندگانند، آنها كه روحى زنده، بيدار و حق طلب دارند، نه مردگان زندهنما، كه تعصب، لجاجت و استمرار بر گناه، فكر و انديشه آنها را تعطيل كرده است.
«حتى كسانى كه زندهاند اما گوشهاى آنها كر است نمىتوانى سخن خود را به آنها برسانى، مخصوصاً هنگامى كه پشت كنند و از تو دور شوند» «وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِينَ».
باز اگر نزديك تو بودند، ممكن بود سر در گوش آنها بگذارى و فرياد كشى و كمى از امواج صوت تو در سامعه سنگين آنها منعكس گردد، اما آنها كرانى هستند كه رو بر تافته و مرتباً دور مىشوند.
***
باز اگر آنها به جاى گوش شنوا چشم بينائى داشتند، در اين صورت گرچه صدا به گوش آنها نمىرسيد، اما ممكن بود با علامت و اشاره، صراط مستقيم را پيدا كنند، اما افسوس كه آنها نابينا هم هستند «و تو نمىتوانى نابينايان را از گمراهيشان بازگردانى و هدايت كنى» «وَ ما أَنْتَ بِهادِي الْعُمْيِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ».
و به اين ترتيب، تمام راههاى درك حقيقت به روى آنها بسته است،