تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠
آستان آن بگذارد كه هيچگونه اختيارى از خود در مورد خويشتن ندارد، چه رسد به ديگران؟!
اين بتها، نه تنها در اين دنيا مشكلى را براى بندگان خود حل نمىكنند، كه در قيامت نيز كارى از آنها ساخته نيست.
اين تعبير، نشان مىدهد: اين گروه از مشركان كه مخاطب اين آيات هستند، معاد را به نوعى پذيرفته بودند (هر چند معاد روحانى، نه جسمانى) يا اين كه:
قرآن حتى با عدم اعتقاد آنها به مسأله معاد، مطلب را مسلّم گرفته، و به طور قاطع در اين زمينه با آنها سخن مىگويد.
اين معمول است: گاهى انسان با كسى كه منكر حقيقتى است روبرو مىشود، اما سخنان خود را بدون اعتنا به افكار او بر طبق افكار خويش قاطعانه بيان مىكند، به خصوص اين كه: يك دليل ضمنى نيز در خود آيه ٢٠ مسأله معاد نهفته شده است؛ زيرا هنگامى كه: خالقى، مخلوقى را مىآفريند، و مالك موت، حيات، سود و زيان او است، بايد هدفى از خلقت او داشته باشد، و اين هدف، در مورد انسانها بدون قبول رستاخيز، امكان پذير نيست؛ چرا كه اگر با مُردن انسان همه چيز پايان يابد، زندگى پوچ خواهد بود و دليل بر اين است كه: آن خالق، حكيم نبوده است.
ضمناً- اگر مىبينيم: مسأله «ضرر» در آيه، قبل از «نفع» قرار گرفته براى اين است كه: انسان در درجه اول از زيان وحشت دارد، و جمله «دفع ضرر اولى از جلب منفعت» است، به صورت يك قانون عقلائى درآمده است.
و نيز اگر «ضرر»، «نفع»، «موت»، «حيات» و «نشور» به صورت نكره آمده، براى بيان اين حقيقت است كه: اين بتها حتى در يك مورد، مالك سود و زيان و مرگ و زندگى و رستاخيز نيستند، چه رسد نسبت به همگان.