تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٣
خاموش مىكند! تعجب كرد، با شاخه كوچكى كه در دست داشت، خم شد تا كمى از آن را بگيرد، آتش به سوى او آمد، او وحشت كرد و عقب رفت، گاه او به سوى آتش مىآمد و گاه آتش به سوى او، كه ناگهان ندائى برخاست و بشارت وحى به او داده شد.
منظور اين است: آن قدر موسى عليه السلام به آتش نزديك شد كه با جمله «مَنْ فِى النَّارِ» تناسب پيدا كرد.
تفسير سومى كه براى اين جمله گفتهاند، اين است كه: منظور از «مَنْ فِى النَّارِ» نور خدا است كه در شعله آتش خودنمائى مىكرد، و منظور از «مَنْ حَوْلَها» موسى عليه السلام است كه نزديكى آن قرار داشت، ولى در هر صورت براى اين كه توهمى در مورد «جسميت» خداوند در اينجا پيدا نشود، در آخر آيه جمله «سُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ» آمده، كه منزه بودن خدا را از هر گونه عيب و نقص و جسميت و عوارض جسم، روشن مىسازد.
***
بار ديگر، ندائى برخاست و موسى را مخاطب ساخته، گفت: «اى موسى! من خداوند عزيز و حكيمم» «يا مُوسى إِنَّهُ أَنَا اللَّهُ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ».
اين جمله براى اين بود كه: هر گونه شك و ترديد از موسى، بر طرف شود، و بداند كه اين خداوند عالميان است كه با او سخن مىگويد، نه شعله آتش يا درخت، خداوندى كه «شكست ناپذير» و «صاحب حكمت و تدبير» است.
اين تعبير، در حقيقت مقدمهاى است براى بيان معجزهاى كه در آيه بعد مىآيد؛ چرا كه اعجاز از اين دو صفت پروردگار سرچشمه مىگيرد، «قدرت» و «حكمت» او، ولى قبل از آن كه به آيه بعد برسيم، اين سؤال در اينجا مطرح است كه: موسى از كجا يقين پيدا كرد كه اين ندا، نداى الهى است و نه غير آن؟.