تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧١
جبار نبود، كه براى بيان يك واقعيت، نخست، مدتى تملق مىگويند، و خود را ذره ناچيزى قلمداد كرده، سپس به خاك پاى ملوكانه، مطلب خود را در لابلاى صد گونه چاپلوسى عرضه مىدارند و هرگز در سخنان خود صراحت به خرج نمىدهند و هميشه از كنايههاى نازكتر از گل، استفاده مىكنند، مبادا گرد و غبارى بر قلب سلطان بنشيند!
آرى، هدهد با صراحت گفت: غيبت من بى دليل نبوده، خبر مهمى آوردهام كه تو از آن با خبر نيستى!
ضمناً، اين تعبير درس بزرگى است براى همگان كه ممكن است موجود كوچكى چون هدهد مطلبى بداند كه داناترين انسانهاى عصر خويش از آن بىخبر باشد تا آدمى به علم و دانش خود مغرور نگردد، هر چند سليمان عليه السلام باشد و با علم وسيع نبوت.
***
به هر حال، هدهد در شرح ماجرا چنين گفت: «من به سرزمين سبأ رفته بودم، زنى را در آنجا يافتم كه بر آنها حكومت مىكند، و همه چيز را در اختيار دارد مخصوصاً تخت عظيمى داشت»! «إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظِيمٌ».
«هدهد» با اين سه جمله، تقريباً تمام مشخصات كشور سبأ و طرز حكومت آن را براى سليمان عليه السلام بازگو كرد.
نخست، اين كه: كشورى است آباد داراى همه گونه مواهب و امكانات.
ديگر اين كه: يك زن بر آن حكومت مىكند، و دربارى بسيار مجلل دارد حتى شايد مجللتر از تشكيلات سليمان عليه السلام؛ چرا كه هدهد تخت سليمان را مسلماً ديده بود، با اين حال از تخت ملكه سبأ به عنوان «عرش عظيم» ياد