تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٢٤
آرى، چنين است حال كسانى كه در طريق غلط گام مىنهند و بر آن ادامه مىدهند، واضح است وقتى انسان كار زشت و نادرستى را انجام داد، تدريجاً قبح و زشتيش در نظر او كم مىشود، و به آن عادت مىكند، پس از مدتى كه به آن خو گرفت، توجيهاتى براى آن مىتراشد، كم كم به صورت زيبا و حتى به عنوان يك وظيفه در نظرش جلوه مىكند، و چه بسيارند افراد جنايتكار و آلودهاى كه به راستى به اعمال خود افتخار مىكنند و آن را نقطه مثبتى مىشمرند.
اين دگرگونى ارزشها، و به هم ريختن معيارها در نظر انسان، كه نتيجهاش سرگردان شدن در بيراهههاى زندگى است از بدترين حالاتى است كه به يك انسان دست مىدهد.
جالب اين كه: در آيه مورد بحث و يكى ديگر از آيات قرآن «١» اين «تزيين» به «خدا» نسبت داده شده است، در حالى كه در هشت مورد به «شيطان»، و در ده مورد به صورت فعل مجهول (زُيِّنَ) آمده است، و اگر درست بينديشيم، همه بيانگر يك واقعيت است.
اما اين كه: به خدا نسبت داده شده است به خاطر آن است كه او «مسبب الاسباب» در عالم هستى است، و هر موجودى تأثيرى دارد كه به خدا منتهى مىشود، آرى اين خاصيت را خداوند در تكرار عمل قرار داده كه انسان تدريجاً به آن خو مىگيرد، و حس تشخيص او دگرگون مىشود، بى آن كه مسئوليت انسان از بين برود و يا براى خدا ايراد و نقصى باشد (دقت كنيد).
و اگر به شيطان يا هواى نفس نسبت داده شود، به خاطر اين است كه عامل نزديك و بدون واسطه، آنها هستند.
و اگر گاه به صورت فعل مجهول آمده، اشاره به اين است كه طبيعت عمل چنين اقتضا مىكند كه بر اثر تكرار، ايجاد «حالت»، «ملكه»، «عشق» و «علاقه» مىكند.