تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٨٩
تحمل كنند- آن را تنها بيان يك مثال شمردهاند، ولى روشن است: اين گونه تأويلات در برابر ظهور بلكه صراحت آيه، در وقوع اين مسأله، قابل قبول نيست.
ج- در آيات ٥٥ و ٥٦ سوره «بقره» درباره «بنى اسرائيل» مىخوانيم: گروهى از آنها بعد از تقاضاى مشاهده خداوند، گرفتار صاعقه مرگبارى شدند و مردند، سپس، خداوند آنها را به زندگى بازگرداند، تا شكر نعمت او را به جا آورند (ثُمَّ بَعَثْناكُمْ مِنْ بَعْدِ مَوْتِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ).
د- در آيه ١١٠ سوره «مائده» ضمن بر شمردن معجزات عيسى عليه السلام مىخوانيم: وَ إِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتى بِإِذْنِي: «تو مردگان را به فرمان من زنده مىكردى».
اين تعبير نشان مىدهد: مسيح عليه السلام از اين معجزه خود (احياى موتى) استفاده كرد، بلكه تعبير به فعل مضارع (تُخْرِجُ) دليل بر تكرار آن است و اين خود يك نوع رجعت براى بعضى محسوب مىشود.
ه- بالاخره، در سوره «بقره» آيه ٧٣ در مورد كشتهاى كه در بنى اسرائيل براى پيدا كردن قاتلش نزاع و جدال برخاسته بود، مىگويد: «دستور داده شد گاوى را با ويژگىهائى سر ببرند و بخشى از آن را بر بدن مرده زنند تا به حيات بازگردد» (و قاتل خود را معرفى كند و نزاع خاتمه يابد) (فَقُلْنا اضْرِبُوهُ بِبَعْضِها كَذلِكَ يُحْيِ اللَّهُ الْمَوْتى وَ يُرِيكُمْ آياتِهِ لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُونَ).
علاوه بر اين پنج مورد، موارد ديگرى در قرآن مجيد ديده مىشود، همچون داستان اصحاب كهف كه آن نيز چيزى شبيه به رجعت بود، و داستان مرغهاى چهارگانه ابراهيم عليه السلام كه بعد از ذبح بار ديگر به زندگى بازگشتند تا امكان معاد را در مورد انسانها براى او مجسم سازند كه در مسأله رجعت نيز قابل توجه است.
به هر حال، چگونه ممكن است كسى قرآن را به عنوان يك كتاب آسمانى