تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٥٣
در آيات فوق، خوانديم «سليمان» از «داود» ارث برد، و ظاهر آيه مطلق است و اموال را نيز شامل مىشود. و در مورد «يحيى» و «زكريا» مىخوانيم:
يَرِثُنِى وَ يَرِثُ مِنْ آلِ يَعْقُوبَ:
«فرزندى به من عنايت كن كه از من و از آل يعقوب ارث برد». «١»
مخصوصاً در مورد «زكريا» بسيارى از مفسران روى جنبههاى مالى تكيه كردهاند.
به علاوه، ظاهر آيات «ارث» در قرآن مجيد عام است و همه را شامل مىشود.
و شايد به همين دليل «قرطبى» از دانشمندان معروف اهل سنت ناچار شده است كه حديث را به عنوان فعل غالب و اكثر بگيرد نه عام، و گفته است: اين مانند جملهاى است كه عرب مىگويد: انَّا مَعْشَرَ الْعَرَبِ أَقْرَى النَّاسِ لِلْضَّيْفِ:
«ما جمعيت عرب از همه مردم مهمان نوازتريم» (در حالى كه اين يك حكم عمومى نيست). «٢»
اما روشن است: اين سخن ارزش اين حديث را نفى مىكند، زيرا اگر در مورد سليمان و يحيى عليهما السلام به اين عذر متوسل شويم شمول آن نسبت به موارد ديگر نيز قطعى نيست.
٢- روايت فوق، معارض با روايات ديگرى است كه نشان مىدهد: ابوبكر تصميم گرفت «فدك» را به «فاطمه» عليها السلام بازگرداند، ولى ديگران مانع شدند، چنان كه در «سيره حلبى» مىخوانيم:
«فاطمه دختر پيامبر صلى الله عليه و آله نزد ابوبكر آمد، در حالى كه او بر منبر بود، گفت: اى