تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٦٢
نسبت دهد، اين امر عجيب، سبب خنده سليمان شد.
بعضى نيز گفتهاند: اين خنده شادى بود؛ چرا كه سليمان متوجه شد، حتى مورچگان به عدالت او و لشكريانش معترفند و تقواى آنها را مىپذيرند!.
و بعضى گفتهاند: شادى او از اين جهت بود كه: خداوند چنين قدرتى به او داده بود كه در عين شور و هيجان عظيم لشكر، از صداى مورچهاى نيز غافل نمىماند!.
به هر حال، در اينجا سليمان رو به درگاه خدا كرد و چند تقاضا نمود.
نخست اين كه: «عرضه داشت پروردگارا! راه و رسم شكر نعمتهائى را كه بر من و پدر و مادرم ارزانى داشتهاى به من الهام فرما» «وَ قالَ رَبِّ أَوْزِعْنِي أَنْ أَشْكُرَ نِعْمَتَكَ الَّتِي أَنْعَمْتَ عَلَيَّ وَ عَلى والِدَيَّ». «١»
تا بتوانم اين همه نعمتهاى عظيم را در راهى كه تو فرمان دادهاى و مايه خشنودى تو است، به كار گيرم و از مسير حق منحرف نگردم كه اداى شكر اين همه نعمت جز به مدد و يارى تو ممكن نيست.
ديگر اين كه: «مرا موفق دار تا عمل صالحى به جاى آورم كه تو از آن خشنود مىشوى» «وَ أَنْ أَعْمَلَ صالِحاً تَرْضاهُ».
اشاره، به اين كه آنچه براى من مهم است بقاى اين لشكر، عسكر، حكومت و تشكيلات وسيع نيست، مهم اين است كه: عمل صالحى انجام دهم كه مايه رضاى تو گردد، و از آنجا كه «أَعْمَلَ» فعل مضارع است، دليل آن است كه او تقاضاى استمرار اين توفيق را داشت.
و بالاخره، سومين تقاضايش اين بود كه: عرضه داشت، پروردگارا! «مرا به