تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٦
٤١ قالَ نَكِّرُوا لَها عَرْشَها نَنْظُرْ أَ تَهْتَدِي أَمْ تَكُونُ مِنَ الَّذِينَ لا يَهْتَدُونَ
٤٢ فَلَمَّا جاءَتْ قِيلَ أَ هكَذا عَرْشُكِ قالَتْ كَأَنَّهُ هُوَ وَ أُوتِينَا الْعِلْمَ مِنْ قَبْلِها وَ كُنَّا مُسْلِمِينَ
٤٣ وَ صَدَّها ما كانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنَّها كانَتْ مِنْ قَوْمٍ كافِرِينَ
٤٤ قِيلَ لَهَا ادْخُلِي الصَّرْحَ فَلَمَّا رَأَتْهُ حَسِبَتْهُ لُجَّةً وَ كَشَفَتْ عَنْ ساقَيْها قالَ إِنَّهُ صَرْحٌ مُمَرَّدٌ مِنْ قَوارِيرَ قالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ
ترجمه:
٤١- گفت: «تخت او را برايش ناشناس سازيد؛ ببينيم آيا متوجه مىشود يا از كسانى است كه هدايت نخواهند شد»؟!
٤٢- هنگامى كه آمد، به او گفته شد: «آيا تخت تو اين گونه است»؟ گفت: «گويا خود آن است! و ما پيش از اين هم آگاه بوديم و اسلام آورده بوديم»!
٤٣- و او را آنچه غير از خدا مىپرستيد بازداشت، كه او (ملكه سبأ) از قوم كافران بود.
٤٤- به او گفته شد: «داخل حياط (قصر) شو»! هنگامى كه نظر به آن افكند، پنداشت نهر آبى است و ساق پاهاى خود را برهنه كرد (اما سليمان) گفت: « (اين آب نيست،) بلكه قصرى است از بلور صاف»! (ملكه سبأ) گفت: «پروردگارا! من به خود ستم كردم؛ و (اينك) با سليمان براى خداوندى كه پروردگار عالميان است اسلام آوردم»!