تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٥٠٥
توجيهها و تفسيرهائى از ظاهرش دگرگون ساخت، و جنبههاى كنائى و معنوى به آن داد، بايد حساب خود را يك جا با معجزات انبياء روشن سازند.
آيا آنها به راستى انجام كارهاى خارق عادت از پيامبران يا جانشينان آنها را محال مىدانند و آن را به كلى منكرند؟!
چنين چيزى نه با اصل توحيد و قدرت پروردگار، كه حاكم بر قوانين هستى است سازگار است، و نه با صريح قرآن در آيات بسيار.
اما اگر بپذيرند كه: چنين چيزى ممكن است تفاوتى نمىكند كه بحث از زنده كردن مردگان و شفاى كور مادرزاد به وسيله حضرت مسيح عليه السلام باشد، و يا حاضر كردن تخت «ملكه سبأ»، به وسيله «آصف بن برخيا».
بدون شك، در اينجا روابط مرموز و علل ناشناخته در كار است كه ما با علم محدودمان از آن آگاه نيستيم، ولى همين قدر مىدانيم: اين كار محال نيست.
آيا «آصف» با قدرت معنوى خود تخت «ملكه سبأ» را تبديل به امواج نور كرد و در يك لحظه در آنجا حاضر كرد و بار ديگر آن را مبدل به ماده اصلى ساخت؟ بر ما درست روشن نيست.
همين قدر مىدانيم: امروز انسان از طرق علمى متداول روز، كارهائى انجام مىدهد كه: دويست سال قبل، ممكن بود جزء محالات محسوب شود، فى المثل اگر به كسى در چند قرن قبل مىگفتند، زمانى فرا مىرسد كه انسانى در شرق دنيا سخن مىگويد و در غرب جهان، درست در همان لحظه، سخنانش را مىشنوند و چهرهاش را همگان مىنگرند، آن را هذيان يا خواب آشفته مىپنداشتند.
اين به خاطر آن است كه: انسان مىخواهد همه چيز را با علم و قدرت محدود خود ارزيابى كند، در حالى كه در ماوراء علم و قدرت او، اسرار فراوانى نهفته است.