تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٧٥
باشند، هر چند دليل از دهان فرد كوچكى بيرون آيد.
٦- در محيط جامعه بايد آن قدر صراحت و آزادى حكمفرما گردد حتى يك فرد عادى بتواند در موقع لزوم، به رئيس حكومت بگويد: «من از چيزى آگاهم كه تو نمىدانى»!.
٧- ممكن است كوچكترين افراد از مسائلى آگاه شوند كه: بزرگترين دانشمندان و قدرتمندان از آن بىخبر باشند، تا انسان هرگز به علم و دانش خود مغرور نگردد.
٨- در سازمان اجتماعى بشر، نيازهاى متقابل آن قدر زياد است كه گاه سليمانها محتاج يك پرنده مىشوند.
٩- گرچه، در جنس زنان شايستگىها بسيار است، و حتى خود اين داستان نشان مىدهد: ملكه سبأ از فهم و درايت فوق العادهاى برخوردار بود، ولى با اين همه رهبرى حكومت، چندان با وضع روح و جسم آنها سازگار نيست كه هدهد نيز از اين مسأله تعجب كرده، گفت: «من زنى را بر آنها حكمران ديدم»!.
١٠- مردم غالباً بر همان آئينى هستند كه: زمامدارانشان مىباشند، لذا، در اين داستان مىخوانيم: هدهد مىگويد: من آن زن و قوم و ملت او را ديدم كه براى خورشيد سجده مىكنند (نخست سخن از سجده ملكه، سپس از ملتش مىگويد).
***
ب- پاسخ به چند سؤال
بعضى از مفسران در اينجا سؤالاتى مطرح كردهاند:
از جمله اين كه: سليمان با آن علم، دانش و امكانات حكومتش چگونه از وجود چنين كشورى بى اطلاع بود؟