تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٣٦
مگر آن دسته از پيامبران كه به زودى متوجه ترك اولاى خويش شوند، و به دامان پر مهر پروردگار درآيند، و با اعمال صالح و حسنات خود آن را جبران كنند، چنان كه در مورد موسى عليه السلام در داستان كشتن آن مرد قبطى آمده است كه موسى به ترك اولاى خود اعتراف كرده، عرض نمود: رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي فَاغْفِرْ لِي: «پروردگارا من بر خويشتن ستم كردم و مرا ببخش». «١»
***
پس از آن دومين معجزه موسى عليه السلام را به او ارائه كرده، فرمود: «دستت را در گريبانت داخل كن، هنگامى كه خارج مىشود، نورانى و درخشنده است بى آن كه عيبى در آن، وجود داشته باشد» «وَ أَدْخِلْ يَدَكَ فِي جَيْبِكَ تَخْرُجْ بَيْضاءَ مِنْ غَيْرِ سُوءٍ».
اشاره به اين كه: اين سفيدى، ناشى از بيمارى برص نيست، بلكه نورانيت، درخشندگى و سفيدى جالبى است كه خود بيانگر وجود يك معجزه و امر خارق عادت است.
باز براى اين كه: به موسى عليه السلام لطف بيشترى كند، و به منحرفان امكان بيشترى براى هدايت دهد، مىگويد: معجزات تو منحصر به اين دو نيست، بلكه «اين دو معجزه در زمره نُه معجزه قرار گرفته كه تو همراه با آنها به سوى فرعون و قومش فرستاده مىشوى؛ چرا كه آنها قوم ياغى و فاسقى بودهاند و نياز به راهنمائى دارند مجهز با معجزات بزرگ فراوان» «فِي تِسْعِ آياتٍ إِلى فِرْعَوْنَ وَ قَوْمِهِ إِنَّهُمْ كانُوا قَوْماً فاسِقِينَ». «٢»