تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٨٠
شديدى درباره سرزمين «سبأ» گرفته، سخت در فكر فرو رفت، و چون در مسائل مهم مملكتى با اطرافيانش به شور مىنشست، از آنها دعوت كرد، رو به سوى آنها نموده «گفت: اى اشراف و بزرگان! نامه ارزشمندى به سوى من افكنده شده است» «قالَتْ يا أَيُّهَا الْمَلَا إِنِّي أُلْقِيَ إِلَيَّ كِتابٌ كَرِيمٌ».
آيا به راستى ملكه سبأ پيك نامهرسان را نديده بود، ولى از قرائن كه در نامه وجود داشت اصالت نامه را احساس كرد، و هيچ احتمال نداد كه نامه مجعولى باشد؟
و يا به چشم خودش پيك را ديد، و وضع اعجاب آور او خود دليل بر اين بود كه واقعيتى در كار است و مسأله، يك مسأله عادى نيست؟ هر چه بود با اطمينان روى نامه تكيه كرد.
و اين كه ملكه مىگويد: «اين نامه كريم و پر ارزشى است» ممكن است به خاطر محتواى عميق آن، يا اين كه چون آغازش به نام خدا، و پايانش به مهر و امضاى صحيح بود «١» يا به خاطر اين كه: فرستنده آن شخص بزرگوارى بوده- هر يك از احتمالات را بعضى از مفسران احتمال دادهاند- و يا همه اينها؛ زيرا هيچگونه منافاتى بين اين امور نيست؟
ممكن است همه، در اين مفهوم جامع جمع باشد.
درست است كه آنها آفتابپرست بودند، ولى مىدانيم: بسيارى از بتپرستان نيز به «اللَّه» اعتقاد داشتند، او را «ربّ الارباب» مىناميدند و تعظيم و احترام او را مهم مىشمردند.