تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٤١
استفاده از نيروى حكومت، گسترش دهند.
لذا از لحن سرگذشت پيامبران ديگر، كه با مخالفت شديد قوم خود روبرو مىشدند و گاه آنها را از شهر و ديارشان بيرون مىكردند، در اينجا خبرى نيست، و تعبيرات به كلى با آنها فرق دارد.
اين، به خوبى نشان مىدهد كه: اگر دعوت كنندگان الهى توفيقى براى تشكيل حكومت بيابند، تا چه اندازه مشكلات حل مىشود، و راه آنها صاف و هموار مىگردد.
به هر حال، در اينجا سخن از علم، قدرت، توانائى و عظمت است، سخن از تسليم و اطاعت ديگران حتى جن و شياطين در برابر حكومت الهى است، سخن از تسليم پرندگان هوا و موجودات ديگر است، و بالاخره، سخن از مبارزه شديد با بتپرستى از طريق دعوت منطقى، و سپس بهرهگيرى از قدرت حكومت است.
و اينها است كه داستان اين دو پيامبر را از ديگر پيامبران جدا مىسازد.
جالب اين كه: قرآن سخن را از مسأله «موهبت علم» كه زير بناى يك حكومت صالح و نيرومند است، شروع كرده مىگويد: «ما به داود و سليمان علم قابل ملاحظهاى بخشيديم» «وَ لَقَدْ آتَيْنا داوُدَ وَ سُلَيْمانَ عِلْماً».
گرچه، بسيارى از مفسران در اينجا خود را به زحمت انداختهاند كه ببينند اين كدام علم بوده كه در اينجا به صورت سربسته بيان شده؟ و خداوند به داود و سليمان عليهما السلام عطا فرموده.
بعضى آن را به قرينه آيات ديگر، علم قضاوت و داورى دانستهاند: وَ آتَيْناهُ الْحِكْمَةَ وَ فَصْلَ الْخِطابِ: «ما به داود، حكمت و راه پايان دادن به نزاعها