تفسير نمونه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٨٤
٢٧ وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظَّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنِي اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبِيلًا
٢٨ يا وَيْلَتى لَيْتَنِي لَمْ أَتَّخِذْ فُلاناً خَلِيلًا
٢٩ لَقَدْ أَضَلَّنِي عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إِذْ جاءَنِي وَ كانَ الشَّيْطانُ لِلْا نْسانِ خَذُولًا
ترجمه:
٢٧- و (به خاطر آور) روزى را كه ستمكار دست خود را (از شدت حسرت) به دندان مىگزد و مىگويد: «اى كاش با رسول (خدا) راهى برگزيده بودم!
٢٨- اى واى بر من! كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم!
٢٩- او مرا از يادآورى (حق) گمراه ساخت بعد از آن كه (ياد حق) به سراغ من آمده بود». و شيطان هميشه خوار كننده انسان بوده است!
شأن نزول:
براى اين آيات شأن نزولى نقل كردهاند كه، فشردهاش چنين است:
«در عصر پيامبر صلى الله عليه و آله دو نفر دوست در ميان مشركان به نام «عقبه» و «أِبِّى» بودند هر زمان «عقبه» از سفر مىآمد غذائى ترتيب مىداد و اشراف قومش را دعوت مىكرد و در عين حال دوست مىداشت به محضر پيامبر صلى الله عليه و آله برسد هر چند اسلام را نپذيرفته بود.
روزى از سفر آمد، و طبق معمول، غذائى ترتيب داد و دوستان را دعوت